هانی و قایق سواری
بابایی برای تفریح یک قایق خریده و امروز اومدیم با قایق جدیدمون یه دوری بزنیم اولی که سوار قایق شدم مامانی از ترس منو این پایین وسط قایق گذاشت که دریا رو اصلا نمیدیدم اینم وقتی چشام به دریا افتاد و خودمو وسط دریا دیدم از هیجان این شکلی شدم حیف که هوا تاریک شده بود و عکسامون قشنگ نیفتاد هوا داشت تاریک و تاریکتر میشد و بابایی هی از ساحل دورتر میشد و مامانی با هر موجی که میومد وحشت میکرد که توی این عکس بابایی داره بهش میخنده اینم ساحل زیبای نایبند من این سنگ خوشگلو از کنار ساحل پیدا کردم اینم منه خوشتیپ با خاله شیدا ...
نویسنده :
از زبان هاني
20:05













